مانی اولين شب کريسمس رو اینجا تو خونهء دکتر (به قول خودش) تتطف و کریستین تجربه کرد. برای مانی محبت پاپا نوئل اولین بار در وجود اونا تبلور پیدا کرد. تمام اون شب مانی دور و بر کریستین میچرخید. دور از من! بدون اینکه کسی بهش یاد بده صداش میزد خاله کریستین.

فردای اون روز دوست جدیدش سینی مزهء صبح کریسمس رو به مانی چشوند.

و بعدتر دنیس واسطهء سخاوتمند پاپا نوئل و مانی شد.
