مانی مامان این اولین بار هست که میخوام بدون تو برم سفر. اولین بار که برای دو روز باهات خداحافظی میکنم. اولین بار که قراره شب بدون قصه و دست مامان بخوابی. اولین بار که باید احساس کنم به اندازهء یه کشور اندازهء ایران ازت دورم. اولین بار که اگر دلم برات پر بکشه یا (خدا نکرده ) لازمم داشته باشی نمیتونم سریع خودمو بهت برسونم. اولین بار که وقتی روز کاری تموم میشه و برمیگردم مثلا خونه نمیتونم بغلت کنم تا خستگیم در بره. اولین بار که.....
برای تو و بابا چه چیزای این اولین بار سخته؟ چه چیزایی شیرین؟یادته وقتی که بابا رفته بود چند روزی ترکیه چقدر به ما خوش گذشت؟ حال و حولی کردیم ها! اونقدر که شده قصهء خواب خیلی از شبهات .
حالا با بابا بهت خوش بگذره.به بابا هم خوش بگذره.حتما وقتی برگشتم قصه اش رو برام تعریف میکنید و یه مدت میشه قصهء شبمون قبل از خواب.
دلم براتون تنگ میشه ولی خوشحالم که داری بزرگ میشی.
----------------
به پست شمع شیدا (پست قبلی) سر بزنید.