وقتی برگشتم خونه مانی در رو به روم باز کرد. تا منو دید هیجان زده شد و شروع کرد مثل اسب دور خونه دویدن. دستام رو که باز میکردم بدو بدو میپرید تو بغلم. بعد دوباره به شلنگ تخته میپرداخت.یه سوال با مزه هم ازم پرسید:
مامان، میز صندلی هواپیما رو باز کردی؟ روش غذا توچولو خوردی؟
گفتم آره قربونت برم ولی یاد تو بودمااا.کلی ذوق کرد وقتی دید از اون غذا توچولو ها براش آوردم.
و اما،
وقتی که از کیفم سوغاتیش رو در آوردم و نشونش دادم آقا فرمود:
WOW! thankooo
-----------
بخش خودمونی
- میثم می بخشی که نتونستم بهت سر بزنم. آخه یه خرده گرفتار بودم: یه ورک شاپ بود در بارهء آزمون سازی برای زبان های خاور میانه در شهری به نام پروو در ایالت یوتا.
- ژیلا ممنون
-نازی مانی واقعا خیلی عالی برخورد کرد. موقع رفتن حتی اومد فرودگاه و از پشت شیشه هواپیما رو دید و با روی باز بهم گفت اینجا وایمیسم هواپیمات پرواز تنه بای بای تنم!
- بهنام مرسی با تلفن و چت و ... هوای مانی رو داشتی (و داری)
- پست شیدا همیشه در جریان هست ها.۲ پست پایین تر.