مانی عاشق این بود که بره تو کمد قایم شه و من و باباش رو صدا کنه که : "منو پیدا نتنید" !
ما هم IQ
بعد
ولی تازگی ها مخفی گاهش رو عوض کرده.خوب عقل داره ، هوش داره، بچهء آدمه. جریان اینجوی شد که یه شب (همین شب چارشنبه سوری):
مانی ( باباش هم گروگانش بود): ده،بیست،سی،چل،شیشصد،هفت، eight ،صد.
بیاااااام؟
- مامان (تو انباری زیر پتو): بیااااا.
۵ دقیقه بعد.مامان پوسید. بابا دوزاری مچاله مانی را انداخت: فکر کنم یه چیزی زیر پتوه!
همهء خانواده: سک سک ست ست سک ست ست سک سک ست ست
بعد...
مامان: ده، بیست،سی....صد. بیاام؟
بابا:برووو!
اصلا نابغه هست بچم!
انباری:
برای پیشرفت فرزند دلبند خود قلقلکش دهید. نتیجه: