یه ساعت قبل از سال تحویل
مانی داشت تو وان حموم واسه خودش دلی دلی آب بازی میکرد. بهش تذکر دادم :
مامان باید زودتر خودتو بشوری بیایی بیرون که وقتی عمو نوروز برات عیدی میاره پای سفره هفت سین باشی. یاد جرثقیل و کامیون و لودر کوجولوی خوش آب و رنگی که روز قبلش چشش رو تو فروشگاه Frys گرفته بود افتاد.گفت باید به عمو نوروز تلفن بزنیم بهش بگیم:
amoo noruz, ist oost go Fryes truck jarsaghil loder
گفتم : مامان جون. عمونوروز ایرانیه قربونت برم. فارسی حرف میزنه. رفت تو فکر. پرسید:
-من چی؟ من آمریتاییم؟ یا ایرانیم؟
...
عمو نوروز درست همون چیزا رو براش گذاشت پای سفره هفت سین.
------------------
روز اول عید
دیدم مانی با یه چیزی تو دستش که دورش کاغذ کادو مچاله شده ای پیچیده راه افتاده بره بیرون. تا پا گذاشت تو ایوون گفتم :
- مانی کجا؟
- میخوام ببینم کی میره ایران اینو بده تامی. عیدیه.
دیدم یه دونه از لگوهاشه که کادو کرده و راه افتاده دنبال یه کبوتر نامه رسون میگرده. دلم واسش غش رفت . داشتم قربون صدقش میرفتم و و میخواستم توضیح بدم که همینجوری که نمیشه مسافر ایران پیدا کرد که یهو در خونه همسایه بغلی باز شد و جنت (همون سگ قهرمان پست میخوارگی وبلاگ خودم) پا گذاشت تو ایوون. مانی هم تندی بسته ارسالیش رو به طرف جنت دراز کرد و با لهجه آمریکایی گفت:
hello, this ast oost wist IRAN, Tami
جنت هم به دقت داشت گوش میکرد و سر تکون میداد. ازش پرسید:
oh, is it mine
و یه نگاهی به من کرد. خیلی مختصر حالیش کردم که سال نو ما هست ( که با ذوق گفت Merry Christmass )و اینکه مانی دنبال یکی میگرده که بره ایران و این کادو رو برسونه به پسرداییش کامی. جنت هم مرام گذاشت و در حالیکه بسته رو از دست مانی تحویل میگرفت با شور و حال به مانی گفت :
Yes, I am going to Iran. I will give it to Tami. But I need his address! address, his address
مانی پرید تو یه تکه کاغذ از لای دفتر تلفن من برداشت و رسوند به جنت که عیدی مانی به کامی رو با احساس رو قلبش گذاشته بود. مانی با همون لهجه که جنت بهتر از من میفهمیدش توضیح داد:
its address Tami
--------------------------
بخش خودمونی
- عمو منصور و خاله شهناز کل کیسه عمو نوروز رو به مانی عیدی دادن!
- Dr. Seuss هم با عمو نوروز همانگ کرد و یه بسته پر از کتابهای بامزه با یه کوله پشتی ویژه براش فرستاد.
- پیشنهاد : آی کسایی که هر سال به مانی عیدی میدین و ما هم به بچه هاتون عیدی میدیم. بیایید از طرف ما یه عیدی به بجه هاتون بدید. آخه منتظرن. ما هم از طرف شما به مانی عیدی میدیم. قبوله؟
- اولین e-mai boxمانی هم از طرف بهنام دایر شد! همین دور و ورا آدرسش هست انگار!
- مانی اینجا هم تو یه صف عیدی وایساد. خانم سروش به بچه ها سکه عیدی داد.
- مانی تو استخر بود که ماهی قرمز عید رسید!!! خاله نکیسا براش آورد.
- مانی و باباش داشتن تو محوطه بیرون خونه تخم مرغ رنگ میکردن که مشتری پیدا شد. بچه های همسایه. مانی هم بهشون شیرینی عید داد. اسم یکیشون جسیکا هست ولی ما بهش میگیم تارا!
- این هم چند تا عکس عید بازی: http://usera.imagecave.com/mymani/eidbazi/