تازگی ها مانی یاد گرفته هر وقت میخواد کار محیرالعقولی بکنه و مواجه میشه با سد بزرگی که ما با گفتن "نمیشه!" براش میسازیم با لحن متقاعد کننده ای اسرار میکنه که:
- خوب، سعی میتنم!
بعد بر و بر تو چشمای ما نگاه میکنه و تا میبینه نرم شدیم میدوه به سعی اش برسه.
چند روز پیش کشف کرد که چند تا از کاست های مورد علاقه اش رو از ایران آوردیم. ترانه شادی، رنگین کمان (باغچه بان) اون یکی رنگین کمان (چرا و چیه) . دلش پر کشید به خاطراتش. بخصوص حباب بازی موزیکال پر هیجان تولدش. کلی ذوق زده شده بود.هوس کرد تجدید خاطره کنه. ولی یه مشکل کوچیک: ما که ضبط نداریم!
رفت تو نخ "سعی" :
