My Love... mY cuRly-haireD mAnI



پروانه

۱۳۸٦/۳/۱٥
راه شکم

 کامیون ها  و  لودرها و جرثقیل های زرد دارن با سر و صدا شاهراهی می سازند که از شرق اتاق کامپیوتر و از غرب آشپزخونه رو به اتاق مانی وصل میکنه. روزبه داره پشت کامپیوتر خبرهای رادیو زمانه رو شخم میزنه .  جلزززز و ولزززز سرخ شدن ماهی صدای رادیو و قار و قور جاده سازی رو از آشپزخونه پس میزنه . ماشینها ساکت میشند. 

 صدای سرکارگر از دور:

 - مامااان، این بوی چیه ؟

- این که دارم می پزم؟

- آره. چه گد بوی خوبی میده!

- ماهی سوخاریه مامان.

لودر به دست تو درگاه آشپزخونه پیداش میشه. نفسش از بی تابی و هوس تنگ شده. به زور روی پنجه پا قدش رو میکشه تا بتونه تو ماهیتابه رو دید بزنه. نمی تونه. با تته پته میگه:

- ماهی سوراخیه آماده اس؟

- نه مامان.

- هیچ چیش آماده نیست؟

- نه مامان ، باید یه کم صبر کنی.

 لودر ولو میشه کف آشپزخونه.

- آخه نمیتونم. دلم ببین چه گد کوچیک شده. دارم می مرم (م ضمه داره- مردن). پس کی آماده میشه بخورم؟

 ماهی ها رو تو ماهیتابه بر میگردونم: 

- زود زود. آن! یه طرفش سرخ شد.

ذوق زده می پره بالا:

- حالا همون طرف رو بده بخورم !!!

لودر داره تو هوا به سمت ماهیتابه پل میزنه.

رادیو زمانه ساکت می شه!

[ خانه| آرشيو | نامه برقی ]

مامانی من
آرشيو
ای میل من
! من در یاهو
! آلبوم عکسای من

دوستان

treehouse
cartoon network
space
buildbearville
Spiderman
سایت کودکان
pbskids
فوتبال
ری را پرنده کوچک
رنگ بازی
مينو وندلا
آقای سه سوت
مانی فسقلی
محيا
کسرا خان
آرتا
دلارام
حسين
پگاه و پارسا
حسن و حسين
راشين مامان بابا
حس قشنگ مادری
اندیای مهربون
آندیا و شایان
هیژا
یونای من
آرش
کورش
library


مانی . مو فرفری.