مانی تو فکره.
یه دفعه می گه:
- مامان ،می دونی من دارم بابا می شم؟
- هان؟!!!
( ریخت و قیافهء پریشون نادم همهء شخصیت های رسوای فرنگ سریال های ایرونی جلوی چشام ظاهر شدن)
مانی در حالیکه انگشتش رو روی پرزهای زیر گوشش می کشه:
- ایناها. ببین. اینجام داره ریش درست میشه.
- آهان.