این مموش من بالاخره دوچرخه خرید! پروانه تعریف میکنه میگه وقتی که دوچرخه رو خریدیم براش از خواب که بیدار شد و دوچرخه شو تو اتاقش دید گفت: "من وقتی می خوابیدم گفتم کاش چرخ داشتم" آخه این قضیهی چرخ خریدن مانی داستانش جالبه. حاج آقا زمانی هوس دوچرخه کرده بودن که دیگه دمدمای رفتنشون بود و خب خریدن دوچرخه تو زمانی که کمتر از یه ماه بعدش باید سفر کنی جالب نبود. واسه همینم پروانهاینا هی بهش می گفتن "باشه وقتی رفتیم آریزونا برات می خریم". (آخه تا اون موقع از نظر مانی فقط آريزونا معنی داشت و هنوز نمیدونست امريکا چيه! اما الآن کاملاً درک کرده قضيه چيه) حتی یادمه یه روز که روزبه واسه گرفتن ویزاشون ترکیه رفته بود مانی از تو خیابون به من زنگ زد (به کمک مامانش که نمیدونست قراره چه زیرآبی ازش زده بشه!) آره خلاصه زنگ زد بهم و خیلی شاکی گفت: "بهنام.... مامان برای من دوپرخه نمی خره...". حالا شما جای من بودین چی جوابشو میدادین؟ 
 |
مانی و دوپرخهش که ظاهراً خیلی هم باهاش حال میکنه. من قربون اون چشماش برم که ازش شیطونی میباره. ببئی من.
راستی يه مدته مانی ديگه تو اتاق خودش میخوابه. اين نشونهی خيلی خوبيه. شايد شروع روند استقلاله.. نمیدونم.