این اولين باره که....

مانی مامان این اولین بار هست که میخوام بدون تو برم سفر. اولین بار که برای دو روز باهات خداحافظی میکنم. اولین بار که قراره شب بدون قصه و دست مامان بخوابی. اولین بار که باید احساس کنم به اندازهء یه کشور اندازهء ایران ازت دورم. اولین بار که اگر دلم برات پر بکشه یا (خدا نکرده ) لازمم داشته باشی نمیتونم سریع خودمو بهت برسونم. اولین بار که وقتی  روز کاری تموم میشه و برمیگردم مثلا خونه نمیتونم بغلت کنم تا خستگیم در بره. اولین بار که.....

برای تو و بابا چه چیزای این اولین بار سخته؟ چه چیزایی شیرین؟یادته وقتی که بابا رفته بود چند روزی ترکیه چقدر به ما خوش گذشت؟ حال و حولی کردیم ها! اونقدر که شده قصهء خواب خیلی از شبهات .

حالا با بابا بهت خوش بگذره.به بابا هم خوش بگذره.حتما وقتی برگشتم قصه اش رو برام تعریف میکنید و یه مدت میشه قصهء شبمون قبل از خواب.

دلم براتون تنگ میشه ولی خوشحالم که داری بزرگ میشی. 

----------------

به پست شمع شیدا (پست قبلی) سر بزنید.

 

/ 7 نظر / 13 بازدید
آرتميس

سلام وبلاگ جالبی داری به منم سر بزن موفق باشی

بهنام

کولی... حالا خدا رحم کرده دو روز همش می‌خوای بری ها... ببين ميزاری اين بچه بزرگ بشه.. چقدر آخه ليلی به لالای اين پسر جوان ميزاری.. بابا روزبه ديگه بزرگ شده کم نگرانش باش... (لابد فکر می‌کردی راجع به مانی دارم می‌گم نه؟ عمراْ... اون که حالشو می‌بره... دلت واسه روزبه بسوزه...)

Zhila

salam..man ke sar dar nayavordam koja gharare beri..vali az oon 2 ta gozashte manam delam barat tang mishe..safar va doori del tangi dare vali adamaye be zahr door az hamo, ye joore behtari be ham nazdik mikone..shad bashid va hamishe kenare ham

ميثم

حالا نميگی کجا ميخوای بری؟ اگه ميای اينورا ببينيمت!!

نازی

ميدونم چی می گی اين بچه ها نيستند که اذيت می شوند اين مادرها هستند که از دوری بچه های خود بيشتر دلشوره می گيرند وگرنه بچه ها بزرگ می شوند بدون اينکه بفهميم و روی پای خود می ايستند نمونه اش همین خودت و بهنام . ببینید پدر ومادر ها چقدر نگرانتان هستند مسلما اگر ايران بودی مانی می امد خانه ی مامانجون نگران نباش این نیز بگذرد

سايه

اميدوارم سفر خوبي داشته باشي و زودي برگردي پيش ماني. مطمئن باش پدر و پسر بهشون بد نميگذره