به خانه بر ميگرديم!

وقتی برگشتم خونه مانی در رو به روم باز کرد.  تا منو دید هیجان زده شد و شروع کرد مثل اسب دور خونه دویدن. دستام رو که باز میکردم بدو بدو میپرید تو بغلم. بعد دوباره به شلنگ تخته میپرداخت.یه سوال با مزه هم ازم پرسید:

مامان، میز صندلی هواپیما رو باز کردی؟ روش غذا توچولو خوردی؟

گفتم آره قربونت برم ولی یاد تو بودمااا.کلی ذوق کرد وقتی دید از اون غذا توچولو ها براش آوردم.

و اما،

وقتی که از کیفم سوغاتیش رو در آوردم و نشونش دادم آقا فرمود:

WOW! thankooo

-----------

بخش خودمونی

- میثم می بخشی که نتونستم بهت سر بزنم. آخه یه خرده گرفتار بودم: یه ورک شاپ بود در بارهء آزمون سازی برای زبان های خاور میانه در شهری به نام پروو در ایالت یوتا.

- ژیلا ممنون

-نازی مانی واقعا خیلی عالی برخورد کرد. موقع رفتن حتی اومد فرودگاه و از پشت شیشه هواپیما رو دید و با روی باز بهم گفت اینجا وایمیسم هواپیمات پرواز تنه بای بای تنم!

این ببئی مال خودمه (بهنام)

- بهنام مرسی با تلفن و چت و ... هوای مانی رو داشتی (و داری)

- پست شیدا همیشه در جریان هست ها.۲ پست پایین تر.

/ 6 نظر / 8 بازدید
بهنام

الهی دور اين ببئی بگردم من ببين چه به زور داره خودشو بالا نگه میداره...

نازی

مانی جان اميدوارم زبان انگليسی ات هم مثل فارسی ات زود پيشرفت کنه فقط حيف که ما نمی تونيم ببينيم مانی عزيزم بزرگ شدی

سايه

اين پسر خوش تيپ وروجكو يكي از رو در و ديوار جمع كنه... سُلام پروانه جون و رسيدن به خير. آره عزيزم تمام نوشته هاي وبلاگ از ذهن اين حقير نشات گرفته!

tata

vay khoda ghorboonesh beram dige dare khareji misheeee 10000000000000000000000000000000000ta boosesh mikonam

بهار

۵ تا دوست دارم مانی!

taraneh

ghorboonet beram googooli ke gofte boodi man khoshal misham vaghti taraneh baram chiz minvisehamishe barat chiz minvisam ta khoshhal beshi