سلام مار! مخلصيم.

کتابخونهء مانی  یه سری برنامهء آشنایی با حیوانات برای بچه ها گذاشته. ما مانی رو می فرستیم تو خودمون در میریم!

snakemani.jpg

- هی میس! مانی قول میده از آشنایی با ایشون بسیار خرسند باشه. حالا بی خیال شو جان بچه ات.

جک و جونورای دیگه هم تشریف آورده بودند. جغد، عقرب، رتیل...!‌ به بچه ها هم سفارش میکردن باهاشون مهربون باشند! 

---------------------

-پست توسان شهر آشتی با طبیعت وبلاگ خودم (مامان مانی) زمینه ساز این پست محسوب میشه.

- اگر رفتید تو وبلاگ من ، یه نگاهی هم به پست (دکتر سوز) بکنید.

- رسما دارم رفیقای بلاگر مانی رو قر  میزنم،نه؟

- مامان آرتا، چشم. پیشنهاد خوبی دادی.

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثمين

اوه مای گاددددددددددددد ! واقعا چقدر کارای جالبی ميکنن ! ولی حتما به بچه ها توضيح ميدن که نبايد به اين جونورا دست زد .اينکه خطرناکن واينکه ايشونی که مار توی دستشه تجربه وتبحر داره ! مگه نه؟! از همه شجاعتر مانی خودمونه ..توی چشاش فقط کنجکاوی و نه ترس ! چشم پوشی ميکنيم از کمی عقب کشيدن خودش که البته حق دارد !

ثمين

پروانه جونم تورو خداااااااااااااااااا آپ ميکنی پينگ کن ..من اصلا خبردار نميشم ..شانسی ميامو ميبينم که ای بابا آپ هستی ! پينگگگگگگگگگگگگ پيليزززززززززززززززززززززز

مامان محيا

به به اقا مانی شجاع دخترک من از کرم توی ميوه هم

مامان وندلا مینو

ما بزرگترها از بچه ها خیلی ترسوتریم راستش!به قیافه های این بچه ها نگاه کنید، بیشتر حس کنجکاوی و حتی علاقمندی به این جونورها وجود داره تا ترس. شما اینطور فکر نمیکنید؟ مخصوصا مانی نازنازی خودمون

بهار

وای چه ماری!متنفرم از مار. خوبی مانی؟

مادر سپيد

وای چه دهشتناک !!! يادمه مهد کودک پسر ما يه جوجه نزاشتند بياريم به بچه ها نشون بديم !!!

محبوبه

سلام! يادش به خير دو سال تابستون توی موزه ی دارآباد منم نقش همين خانومه رو ايفا می کردم! نمی دونی چه حس قشنگی بود کنجکاوی بچه ها و اون چشمايی که از هيجان برق می زدن و کم کم به حيوون نزديک تر می شدن. تا جايی که آخر کلاسُ به زور حيوونای بيچاره رو از دست بچه ها نجات می داديم!!!