جلسه دادگاه علنيست....

پرده اول و آخر

صحنه: روز،خونه، مامان تو اتاق پشت کامپیوتر،مانی همه جای خونه میپلکه. بقایای اسباب بازیهاش عین پشگل همه جا ریخته.

بازیگران:

مانی در نقش مجرم متهم نما

مامان در نقش معلم خانه نشین، دادستان جلنبر، قاضی متهم ذلیل، وکیل مدافع داغتر از آش، کارگاه مشنگ، مربی بی تربیتی، رمال آینده گند بین،  کدبانوی شلخته......

........................................

مامان پشت کامپیوتر نشسته و مشغول کارشه.

مانی وارد اتاق کامپیوتر میشه. یه مداد شمعی بنفش تو دستشه.

-مامان!

مامان:

- بله؟

مانی:

-من با خودکار رو میز نکشیدم.

مامان (با حواس پرتی)

- آفرین ..... (دینگ!)........هان؟

به طرف مانی میچرخه. آلت جرم بنفش رو تو دست مانی شناسایی میکنه. چشاشو تنگ میکنه و به مانی نگاه جانی دالری میندازه.

مانی  با (در حد مقدور) اخم، صدای بم، تشر:

- منو ناراحت میکنی!

مامان:

-من که هنوز چیزی نگفتم!

مانی (با همان فیگور با جذبه):

- میخوای دعوام کنی؟!

مامان (برای تفهیم اتهام به خود و اعتراف گیری از متهم):

- با مداد شمعی ات رو میز کشیدی؟

مانی:

-خوب نرم بود.

مامان تو ذهنش اینو تایید میکنه. نرم و خوش رنگ و روون. واسه همین حاضر شده بود اونقدر پول بالاشون بده. حتی یه بار خودش حوس کرده بود به جای ماتیک ازشون استفاده کنه! خوب حالا چیکار کنه؟ جرم که محرزه . ولی بچه باید یاد بگیره یه بهانه ای بتراشه دیگه:

- حتما یادت نبود که بهت گفته بودم نباید رو میز نقاشی کنی . هان؟

مانی:

-چرا!

مامان اینبار دیگه نگران آینده بچه اش میشه. یادش میاد تو ایران سادگی  آدمهای تو آمریکا بزرگ شده بیشتر خنگولیت محسوب میشد تا صداقت!  سعی میکنه در جهت تربیت (!) بچه اش تمام تلاشش رو بکنه! فکر میکنه خوب بهانه سازی بلد نیست حد اقل باید جرم رو غیر عمد نشون بده:

- خوب.. پس حتما حواست نبود هان؟

مانی (با تردید):

- آره!

مامان:

آهاااان! پس اشکالی نداره. ولی دیگه حواست رو جمع کنی ها! رو هر چیزی که رنگ بزنی دیگه تمیز نمیشه. 

 بعد قاضی برای القاء ختم جلسه و براعت متهم روش رو به طرف کامپیوتر برمیگردونه و "تق" روی دکمهء enter کیبورد  میکوبه.

متهم همچنان سمج با همون اخم اونجا سیخ وایساده!

قاضی نگران سرکوب خلاقیت هنری مجرم  رسما  عفو ش رو  اعلام میکنه:

- حالا اگه دوست داری برو رو پارچهء نقاشیات اونجا  رنگ بازی کن.

در ضمن فکر میکنه باید برای لاپوشانی یه رومیزی سنتی ایرونی برای میز مصدوم جور کنه!

متهم:

- خوب .....رو مبل هم که نقاشی میکشیدم حواسم نبود.....رو دیوارم که میکشیدم حواسم نبود.....رو تلویزیون هم که میکشیدم حواسم نبود....رو ماشین ظرف شویی هم که..............

 

 

 

 

 

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
masoud

سلام ااااااااااااااااااااااااااخخخخخخخخخخخخخخخخخ مووووووووووووووووووووووچچچ همين ببينم روزبه مگه کجاست ؟

masoud

روزبه نگران شدم مگه کجايی؟

وندلا مینو

اوی چه پسر ناز نمکی! چه موههای فینگیلی خوشکلی! بوس بوس

الهام

مانی خاله سلام از راه دور صورت مثل ماهت رو ميبوسمارزوی ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰ تا مداد شمعی ۱۰۰۰ تا میز۱۰۰۰ تا دیوار سفید صاف برای نقاشیهات دارم

parvin

khob bache agar in kaaraa ro nakone vaghti bozorg shod hasrat mikhore (oghdei mishe(pas bezara ye baar in lezat ro tajrobe karde bashe mani joon eshkaali nadare khalevali dige az in kaaraa nakoniyaaaaaaaaaaaaa afarin jigaram boooooos

کوروش

کوروش

har dafeh mikhoonam baz hm khandam migireh :)))

موش خانگی

بلاخره يه روزی بايد خونه را نقاشی کرد و اسبابها را ريخت کنار خيابون و جاشون چهارتا وسيله نو خريد و گذاشت. ميگی نه؟ حالا ببين چه شود!

taraneh

kheyli toop bood eyval mani!!hesabe maman ina ro beres!!!!

سحر

سلام خيلی بامزه بود زن عمو جان راستی چرا ديگه چيزی نمي نويسيد دلم برای شما و روزشمار مانی تنگ شده