ده بيست سی چل، بياااام؟

 اوووووه. چند سال پیشا شهاب ،همین شهاب مافیا، فینقیلی  که بود، قد مانی، یه بارخونشون داشتم   باهاش قایم باشک بازی میکردم رفتم توی کمد دیواری اتاق خواب بالای رخت خوابا قایم شدم.شهاب تمام خونه رو گشت و من هم واسه خودم لم داده بودم اون بالا گاهی هم یه سر و صدایی میکردم که بچه بیشتر بره سر کار. آخر، وقتی از جام سر در آورد کلی خوشش اومد. بعد نوبت من شد چشم بذارم.

شمردم: ده، بیست، سی، چل،.... بیام؟

داد زد: نه.

دوباره شمردم....بیام؟

داد زد نه.

یه خورده صبر کردم. بعد: بیام؟

صدا زد:خاله؟

-چیه؟

-یه دقه بیا

رفتم تو اتاق سراغش. پایین رخت خوابها وایساده بود.دستای کوچولوش رو برای بغل شدن دراز کرد و گفت:

منو میذاری بالا؟

بغلش کردم و گذاشتمش تو پناهگاه خودم.

انگار قله دماوند رو فتح کرده. خوشحال گفت : حالا برو چشم بذار!

خوب من هم رفتم دوباره چشم گذاشتم. شمردم. پرسیدم بیام. محکم گفت:بیاااااا.

معلومه که پیداش نکردم. کی فکر میکنه یکی بره توی کمد دیواری اتاق خواب بالای رخت خوابا قایم شه؟!

برای ساک ساک به کمک من برای پایین اومدن احتیاجی نداشت. سقوط آزاد.

----------------

شهاب جانم.  خاله. تولدت مبارک.

قربونت برم.

اين هم  مانی که تو لباسی که شهاب براش گرفته داره براش بوس تولد ميفرسته:

 

راستی شفيق جان. آفرين به تو. همه با هم:  ما منتظر اون يکيش هستيم ،ما منتظر اون يکيش هستيم.شفيق هم برادر کوچک شهابه. اصلا هر کی اول اسمش ش باشه برادرای شهاب هستن. خيلی هم مهربون  با گذشته. اگر ميتونست همين مقامش رو هم می بخشيد به شايان.

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
بهنام

منم اسمم. شهنامه. اون بالا رو ولش کن! راستی منم یکیو میشناسم که وقتی رفته بود قایم بشه رفت تو دستشویی و تو مدت قایم شدنش از فرصت استفاده هم کرد و کار بزرگ کرد!!! اما یادش رفته بود که بعدش باید مامان خانمش رو صدا بزنه که بیاد بشورتش. تازشم مامان خانمش چشم گذاشته بود... حالا شما خودتون رو بذارين جای مامانی اون نی‌نی گولوی ۲۵ سال پيش وقتی نی‌نیه صداش می‌زد که ماماااان بیا.....

بهنام

بابا خوش انصافا لااقل نصف کامنت‌هايی که واسه مامان مانی ميزارين واسه خود مانی هم بزارين. تصورش رو بکنيد وقتی بزرگ شه اينا همش واسش سرمايه‌ خواهد بود... کوشين پس تنبلا...