کی با کی شوخی داره.

یکی از وضایف شاق مامان ( يکی دو باری باباها برای ثبت در پروندشون) احضار شدنشون به دستشویی برای فلان شویی بچه هست. این احضار اگر سر غذا خوردن اتفاق بیافته داستان تراژیک تر میشه. و اگر در حال سرو کردن غذا به مهمان های رودرواسی دار (اون هم از نوع آمریکایی)  باشه که مصیبت محضه. آخ که چقدر بچه داری شیرینه!! آدم یه وقتا دلش میخواد خودش رو (ترجیحا بجه رو همراه باباش) حلق آویز کنه از فرط لذت. چند شب پیش درست وقتی که من داشتم  سر میز شام نقش یک خانم کدبانو خوش سلیقه ایرانی رو برای استاد ایرانی روزبه و همسر  امریکاشون بازی میکردم و  در متن تار عليزاده و نوای ژيوان گاسپاريان در مورد کتلت و ته چین و بورانی و ...   lecture  میدادم. مانی پرید وسط ژستم و اعلام کرد:

 مامان مامان مامان پی پی دالم. مامااان پی پی، پی پی. بدبدختی کلمهء پی پی اینترنشنالم هست . بعد پرید جلوی در دستشویی و هنوز از انظار عموم کاملا محو نشده شلوارش و فرت کشید پایین!

 خلاصه آقا رو یه جوری مستتر کردم و با هیس و پیس کشوندم تو دستشویی . اونجا بهش آهسته تذکر دادم که:

 مامن جون!( اين خطاب مامانجون يه چيزی تو مايه های آقای محترم گفتن به بعضی آقايان نامحترم تو دعواست) . جلو مهمون آدم نباید بگه پی پی دارم! 

بلند میگه: هان؟

 آهسته  میگم :هيسس! يواش صحبت کن. ميگم جلو مهمون آدم نباید بگه پی پی دارم!

 میگه: پس بدم چی دالم؟

میگم چه می دونم . هیچی نگو. 

 باز بلند میگه: آخه پی پی دالم.  

 کلافه میشم .

میگم:واااای خیلی خوب حالا برو کارت رو بکن. تا تموم نشده من رو صدا نکنی ها!  

تهویه رو میزنم در رو هم محکم میبندم تا  فضای میز شام افتضاح نشه .با یک لبخند مثلا خونسرد بر میگردم سر میز غذا. مهمان ها به زبان خودی خودمان و نخودی خودشان با تعریف و تمجید از غذاها کمک میکنن این مرحله ضایع ندید گرفته بشه. صدای آواز مانی از دستشويی پوز ژيوان گاسپاريان رو ميزنه. آوازش قطع ميشه. صدا ميزنه:

 مامااااان نیا تموم نشده! 

  به روی خودم نمیارم. باز صدای روح نوازش میاد:

مامااااااان! ماماااااااان ! نیا! مامان! خوب؟ 

خودم رو رسوندم بهش. میگم : مگه نمیگم تا تموم نشده من رو صدا نکن؟

حق به جانب میگه : صدا نتردم بیای که ! صدا تردم که نیای!

 دوباره برگشتم سر میز.....

 مانی صدا میزنه : مامان  يه پی پی تردم ، اما نیا. دو تا پی پی دالم!

نه حرص خوردم نه زخم معده گرفتم.   با  اشتیاق رفتم سراغش و با عشق بهش گفتم: 

 اه! چقدر حرف میزنی تو دستشمیی بچه!  ای بابا! کشتی منو. دیگه هیچی نمیگی تا کارت تموم تموم بشه ها! فقط وقتی خواستی بشورمت میگی مامان. همین. توضیح هم نمیدی. فهمیدی؟دهه! 

با همون لبخند ملیح برگشتم سر غذای کوفت شده ام.  چند ثانیه بعد،مانی:

مامااان!

و ساکت میمونه. دوباره مهر مادری در قلب  هرز شده ام (هرزه نه ها) فوران میکنه و فکر میکنم: خوب. بچه هست دیگه نمیدونست چکار باید بکنه. باید این تجربه ها پیش بياد تا یاد بگیره. وجدانم هم به سرعت خودش رو به قلبم رسوند: آخی! بیخود بهش تشر زدم. بچه ام ! بعد به امید اختمام سفر صفا و مروه ام هروله  رفتم سراغ دستشویی  که مطهر بشم به طهارت مانی. در رو با احتياط به اندازه یه شکاف باز کردم و خودم رو کشوندم تو. گفتم:

 آفرین. بشورمت؟

 گفت : نه! تموم نشده ته!

همینجور که  حرارت به  سرعت از صورتم صعود میکرد پرسیدم:

 پس چرا صدام کردی؟

خيلی بی خيال گفت: هه، شوخی تدم!

همينجور که تعجب ميکنم اين حرف رو چطور بلده.بهش توپیدم:

 مگه من با تو شوخی دارم؟

گفت: نه. اما، من با تو شوخی دالم.

/ 9 نظر / 13 بازدید
ميثم

بد بلايی شده اين نيم وجبی! خداييش بزرگ بشه بد آتيش پاره ای ميشه! کاش جای مانی بودم

بهنام

الهی دورش بگردم. خب ديگه زير دست پروانه بزرگ شدم اين جيزا رو هم داره!!!! بعدشم فک کنم تو اون جمع تنها کسی که حرص خورده خودت بودی! روزبه که حتماْ خونسرد بوده. دکتر هم که عمريه اونجاست و ديگه ايرانی نيست که اين جيزا بهش بربخوره. خانمش هم که خب ديگه.. اما مانی چه حالی کرده پدر سوخته‌ی من. قربونش برم الهی..

kheili bahal bood mani joon..koli keif kardam,hichki joz khodet nemitoone hale in maman parito begire..che joori azat tashakor konam khale joon..ok,miboosamet,,asoontarin kare momken az in rahe door..kisssssssssses

مامان آيسان

قلبون اون شوخی کلدنس بسم من.

آزاده

چرا جای مانی باشی روزبه جان

Taraneh

be ghadri khandidam ke nazdik bood khafe besham!!be in migan bacheye bahal!dastet dard nakone!ghorboonesh besham!az tarafe man 10-20taabdar bokonid in voroojak ro!!!!