سعی ميکنم!

تازگی ها مانی یاد گرفته هر وقت میخواد کار محیرالعقولی بکنه و مواجه میشه با سد بزرگی که ما با گفتن "نمیشه!" براش میسازیم با لحن متقاعد کننده ای اسرار میکنه که:

- خوب، سعی میتنم!

بعد بر و بر تو چشمای ما نگاه میکنه و تا میبینه نرم شدیم میدوه به سعی اش برسه.

چند روز پیش کشف کرد که چند تا از کاست های مورد علاقه اش رو از ایران آوردیم. ترانه شادی، رنگین کمان (باغچه بان) اون یکی رنگین کمان (چرا و چیه) . دلش پر کشید به خاطراتش. بخصوص حباب بازی موزیکال پر هیجان تولدش. کلی ذوق زده شده بود.هوس کرد تجدید خاطره کنه. ولی یه مشکل کوچیک: ما که ضبط نداریم!

رفت تو نخ "سعی" :

saymikonamnavar.jpg

 

/ 33 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محيا

سلام پروانه جون ممنون که به محيای منم سر می زنی چند روز از همه چيز دور بودم ولی وقتی برگشتم از خوندن خاطره ها و شيرين کاريای مانی گلم کلی شارژ شدم ميبوسمتون و

ترانه

oon bedoone nam man hastam

نازی

سلام بابا کجايی؟ پس چرا آپ نميکنی؟ دلمون خون شد؟ همه خوبيد؟ راستی در راستای فرمايشات کاميار که گفته بودند خورشيد با هواپيما مياد پيش شما ( خاطرت هست که) وقتی خواستم قانعش کنم که خورشيد خيلی بزرگ است و در هواپيما جا نمی شود خيلی جدی گفت :خوب روی بال هواپيما می نشيند . منهم گفتم که نه خورشيد خودش می رود آنجا. کامی: آخه خسته می شود /منهم گفتم : هر جا خسته شد می خوابد؟ کامی : چی جوری ؟ آخه می افتد. به نظر تو اين مشگل چه جوريبايد حل شود؟

مانی

بوس يک عالمه . زياد. مرسی عزيزم از اينکه اومدی تولدم .

مهسان

در شهر زاهدان با اين عزيزان آشنا شديم.

شهرزاد مامان حسين

الهی. چه ابتکارهایی می کنن این بچه ها. خدا نگهش داره. خیلی بامزه بود سعی ش.

مموش

در هوایت داغدارم روزوشب سر زپایت بر ندارم روز و شب سلام دوست عزیزم.. خیلی دور خیلی نزدیک به روز شد. منتظرم

safzav

وای اين چه فوق العاده بود!! عجب خلاقيتی!!