راه شکم

 کامیون ها  و  لودرها و جرثقیل های زرد دارن با سر و صدا شاهراهی می سازند که از شرق اتاق کامپیوتر و از غرب آشپزخونه رو به اتاق مانی وصل میکنه. روزبه داره پشت کامپیوتر خبرهای رادیو زمانه رو شخم میزنه .  جلزززز و ولزززز سرخ شدن ماهی صدای رادیو و قار و قور جاده سازی رو از آشپزخونه پس میزنه . ماشینها ساکت میشند. 

 صدای سرکارگر از دور:

 - مامااان، این بوی چیه ؟

- این که دارم می پزم؟

- آره. چه گد بوی خوبی میده!

- ماهی سوخاریه مامان.

لودر به دست تو درگاه آشپزخونه پیداش میشه. نفسش از بی تابی و هوس تنگ شده. به زور روی پنجه پا قدش رو میکشه تا بتونه تو ماهیتابه رو دید بزنه. نمی تونه. با تته پته میگه:

- ماهی سوراخیه آماده اس؟

- نه مامان.

- هیچ چیش آماده نیست؟

- نه مامان ، باید یه کم صبر کنی.

 لودر ولو میشه کف آشپزخونه.

- آخه نمیتونم. دلم ببین چه گد کوچیک شده. دارم می مرم (م ضمه داره- مردن). پس کی آماده میشه بخورم؟

 ماهی ها رو تو ماهیتابه بر میگردونم: 

- زود زود. آن! یه طرفش سرخ شد.

ذوق زده می پره بالا:

- حالا همون طرف رو بده بخورم !!!

لودر داره تو هوا به سمت ماهیتابه پل میزنه.

رادیو زمانه ساکت می شه!

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميثم اشتری

سلام مانی تا ميتونی مامان رو اذيت کن. ( ببخشید مولی من فقط به بچه ها بد آموزی یاد میدم )

بهنيا

مانيا جون منم مثل خودت هستم

رز سفيد-زهرا

آخه مامان خانومی چرا اينقدر ناهار دير شده که دل مانی کوچيک بشه راستی بالاخره لودر رفت تو ماهيتابه يا نه؟

مامان آرتا

آفا مانی هم سنو سال آرتا چطوره؟ خوب و خوشی؟ چه استخری رفتی جای آرتاخالی که آب بازی کنه

مامان آرتا

لطفا آپ میکنی برو تو این سایت پینگ کن تا توی لیست ما بالا بیاد و بفهمیم که آپ کردی ممنونم http://pinger.blogard.com

فائزه

سلام پروانه جان قشنگ می نویسی معلومه که نویسنده و کتابخوان حرفه ایی هستی. خاطره مانی جونم خیلی بامزه بود.ممنون که به یاد ما هم هستی.غزل جدیدم رو خوندی خانومی؟تو وبلاگ خودم. خوش باشید.

ثمين

آخييييييييييی همون يه طرفشو بده بخورم وای که اين بچه ها چقدر دنياشون قشنگه ..هرچی توی دلشونه راحت بزبون ميارن ...همينه اون صداقت بچه گانه !

غزال

اين مامان مانی چه تنبل شده