ثبت نام مدرسه

100_6596.jpg

وقتی به مانی خبر دادیم که فردا میخوایم ببریمش مدرسه اونقدر ذوق کرد که نمی دونستیم اگر در مذاکرات مالی با رئیس مدرسه به توافق نرسیم به مانی چی بگیم. در واقع با مدیر مدرسه برای مذاکره و بازدید  از مدرسه و آزمایش مانی وقت گرفته بودیم. مدرسه یک هفته قبلش سال تحصیلی جدید رو شروع کرده بود. صبح مانی با ذوق بیدار شد. آماده اش کردم و راه افتادیم. نمی دونستم چطور می تونه از پس تطبیق با محیط جدید و بچه های به قول خودش "زبون نفهم" و بزرگ تر های غریبه ( و بیگانه) با این زبان نصف و نیمه انگلیسی اش بربیاد. تو این 10 ماهی که ما  اینجا بودیم مانی خونه و اغلب با من بود. برای آشنایی اش با انگلیسی هفته ای دو روز به قصه خونی کتابخونه می بردیمش، هر شب براش قصه انگلیسی ( و فارسی البته) می خوندم و گاه گاهی هم کوپکو ، بچه همسایه رو برای بازی دعوت می کردیم  خونه یا با هم می بردیمشون بیرون. در ضمن هر صبح برنامه کودک هم می دید. این اواخر گاهی باهاش چند جمله انگلیسی هم حرف می زدم. خوب برای مراقبت از فارسی اش نمی خواستیم زبان خونه مون رو انگلیسی زده کنیم.


درست از وقتی که وارد مدرسه شدیم و مدیر به استقبال مانی اومد مانی شروع کرد به بچه مثبت بازی! با هر کسی که روبرو می شد ، مدیر و معلم ها و بچه ها و مامان بابا ها  (!) و راننده سرویس و غیره  صحبت می کرد. تقریبا 3 ساعت تو کلاس بود. من هم  دورتر می پاییدمش.


مانی مودب ، علاقمند و با اعتماد به نفس سخنوری می کرد:

 


hello

My name is Mani

 I like stool ! = school

 I love boots!  = books

 I tan (can) play a LOT of games

موقع تغذیه:


Wash hands? O tey (ok) My hands are tlean (clean) but I wash them adain ( again)

 I have juice in my bad (bag). Wait! I …..here..mmm…eat…. look! I eat

موقع پازل بازی:

Yes, I tan (can) play puzzle. Very FAST

به بچه ای که اومده بود سراغ پازل مانی:

Hey, This is my puzzle! You want to play with me? Otey. Todether (together)

 موقع داستان خوانی به بچه های سرکش:

 Hey, tome (come) here. Sit down. It is story

 موقع نقاشی:

I want paint too. Tankooo (thank you)

 موقع آشنایی با حیوانات (کرم)

I want touch  worms too.


 به بچهء بغل دستی:


Oh, Your worm falled (fell) down. NO! don’t feet it ( Don’t step on it)

یه خط در میون هم میومد پیش من و بهم می گفت: اسمم رو نوشتی؟ آخر خودش یه کاغذ برداشت رفت به معلمه گفت:

 Please write my name

 معلمه هم نوشت:


MANI

مانی ورقه رو برداشت و با ذوق گفت : مامان! اسمم رو نوشتم مدرسه.  بعد به همه اعلام کرد:


I am student. I go to stool (school) ANYday (everyday)

 معلمها در مورد مانی نظر دادند:

 He is So ready

فردای همون روز اسم مانی رو در کلاس هد استارت ( شبیه به آمادگی)  نوشتیم و مانی از دیروز رسما دوران ستوذنتی اش (دانش آموزی) را کلید زد.

------------------------

بخش خوذمونی:

 
 - گزارش تصویری اولین روز مدرسه مانی. عکس ها به ترتیب زمان هستند. اینجا


-  خوشحالم..
--------------------------

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی

ای ول ای ول مانی دايی رو ای ول

سایه

قربونش برم بچه مثبتو.

مامان محيا

مدرسه خوش بگذره مانی جان محيا هم امسال می ره امادگی و از الان اماده باشه

ثمين

مانی جونم ..آقای خوش زبون و خوشگل اولين روز مدرسه مبارکت باشه ... مطمئنم خيلی زود بهتر از همه ی اون زبون نفهما درسارو ميفهمی و نامبر وانه کلاس ومدرسه ميشی

مادر وندلا مینو

تبریک میگم عزیز کوچولو! امیدوارم زیباترین خاطره ها رو هر روز از مدرسه به خونه بیاری پسر باهوش. به مامان و بابا هم تبریک میگم ..بوس بوسسسس

ميثم

ياد اولين روز مدرسه خودم افتادم! يادش بخير...

بهنام

مانی جان يه کم که بزرگتر شديا چک کن وبلاگهای خودت و مامان رو تا دستت بياد اين مامان خانمت وبلاگ خودش رو زودتر از وبلاگ تو به روز ميکنه.. يعنی ماهی يه بار!

مامان پارسا

آفرین به آقا مانی که اینقدر چیز بلده راستی شما کدوم کشور هستین؟

کسرا خان

بابا با سواد با کلاس باب ریش دار مرسی بهم سر میزنی مهربون ا